آرین عسل مامان وهفته ای که گذشت
سلام عشق مامان .عزیزترینم از اتفاقات آخر هفته قبل واین هفته میخوام برات بگم ببخشید که اینجوری برات خاطراتت رو مینویسم آخه اگه هرروز بخوام برات بنویسم فرصت کمتری میتونم باتوسپری کنم وبه توبرسم بخاطر همین ترجیح دادم که هفته ای یک شب بطور خلاصه تااونجایی که میتونم وفراموشم نشه خاطراتت رو ثبت کنم که بعدا ازخوندشون لذت ببری.آخر هفته قبل یعنی جمعه بابابا سه تایی برای شام رفتیم بیرون و توهم کلی کیف کردی ویه عالمه شلوغ کاری وهرچیرو هم که خواستی بهم ریختی والبته برای شما یه سوپ جوسفارش دادیم که خیلی خوشت اومد همراهش هم یه لیمو ترش خوردی که الهی من فدات بشم که ریخت وقیافت این شکلی شد.
البته ببخشید که عکسات خوب نشد چون ازبدترین زاویه ممکن بناچار ازت عکس گرفتم
بعد از شام هم رفتیم پارک و چایی ومیومون روهم بردیم توپارک که هم هواخوری باشه هم شما راه بری که خیلی راه نرفتی وترجیح دادی تو بغل باشی تا ساعت 12:30 توپارک بودیم ویه عالمه به سه تاییمون خوش گذشت .
اینم عکس گل پسرم بعدازاینکه ازپارک اومدیم
طبق معمول هرهفته باهم رفتیم بیرون واسه خرید اگه نریم که نمیشه واسه ارین جونم چند تا کتاب آموزشی چند تاکتاب راهنمای والدین برای تربیت کودک وچندتا اسباب بازی گرفتم اینم آرین جیگر وقتی از خرید برگشتیم بهمراه یکی از خریداش


بیرون که بودیم خاله بهار زنگ زد وکلی اصرار که برای شام بریم خونشون آخه مامانی اینا هم اونجا بودن وقتی برگشتیم کارامون رو انجام دادیم و بعدش رفتیم خونه خاله و خیلی خوش گذشت صد البته بیشتر به شما عمو حسین هر شیرین کاری که بلد بود رو واسه شما دراورد


آرین عسل مامان وهفته ای که گذشت
